تبلیغات
سیب سرخ من - چرا همدیگه رو اهلی نمی کنیم !!!؟؟؟
سیب سرخ من

نوشته هایی سرخ که نماد من اند ، نمادی از درون ، درونی ناشناخته

 چرا همدیگه رو اهلی نمی کنیم !!!؟؟؟

درباره‌ی اینه :مقتبس، دل نوشته، دانشگاه، همین جوری یهو، 

چهار ماه دیگه کنکوره !
من هم آماده ی آماده !!!!
تازه شروع کردم به ریختن یه برنامه نصفه و نیمه که شاید چهار خط درس بخونم.
دومین روزیه که دارم درس می حونم بعد مدتها البته تحت فشار های داخلی و خارجی.
می شینم پای تست ، بگو چه درسی ؟! مکانیک سیالات ! من هم آماده ی آماده !!!!
بزور دید زدن از جزوه چهار تا تست حل می کنم. کمی امید الکی توی دلم وول می خوره.
بعد این همه کار طاقت فرسا ، دارم استراحت می کنم.

فکرم متمرکز نیست ، مدتهاست که اینجوری م !

کیلو کیلو حرف نگفته توی گلو ، کرورکرور غصه الکی و راستکی ته دل آدم.

" دارم می نویسم که الان زلزله اومد !!!! 14:23:56 !!!! "

توی این همه افکار بهم ریخته ، لای این همه قصه و رمان که توی زندگی آدم موج میزنه ، فکر هم نیستیم . توجه مون یا رفته طرف سیاست یا کیاست یا کتابت یا ریاضت یا هر ...َت ی دیگه ای که آلان دیگه به فکرم نرسید .
توی افکارم تو کجایی ؟ توی افکارت من کجایم ؟


ما بنی بشر انگار نه انگار که داریم کنار هم زندگی می کنیم .... یا دوست داریم توی خودمون باشیم و کمتر موقعی پیش میاد که تو مود ارتباط نزدیک با دیگران باشیم ... یا اوج ارتباط با دیگران مون اینه که دوست داریم با چهارتا از دوستان و اطرافیان مون تماس رو در رو و نزدیکی داشته باشیم که حالا به هزار دلیل که نصفش بی خوده احساس می کنیم که ما به این چهار تا فقط نزدیک تریم.


کجاست اون زمان هایی که ما آدم ها وقتی دلمون واسه هم تنگ می شد بی مقدمه به دیدین هم می رفتیم ، حیف که سن م به اون زمان ها قد نداد تا حتی یک قطره از اون مهر و محبت واقعی رو بچشیم. شاید هرچی می کشیم از این ایمیل ، چت ، اس ام اس ، تلفن و موبایل .... اینجور وسیله هاست  که در اوج محبت و دلتنگی نسبت به هم  ،یه احوالی با این وسایل از هم می پرسیم. متاسف شدم برای خودم که اگه یه روز مجبور شدم یا اگه دلم خواست با کسی دردِدل کنم باید ایمیل بزنم یا در نهایت مهر می تونم به دوستم تلفن بزنم . متاسفم برای خودم و همه مون که وقتی بر خلاف عادتمون هوس دیدن هم دیگه رو می کنیم باید نگران ترافیک و به موقع برگشتن به خونه باشیم تا نگران لحظه دیدن هم و کمی وقت برای دیدار هم !

می دونم با تمام این حرفها ، همه مون دل مون می خواد بیشتر ازاین نسبت به هم لطف و مهربانی نثار کنیم ولی همیشه بهانه و توجیهی برای خودمون داریم . یکی گله از بدی روزگاز می کنه که دیگه حس و حالی براش نذاشته که بخواد حالی از این و اون بپرسه ، یکی گله از مشغله های زندگی ... .

اما قسم به همون خدایی که همه مون رو به دیدن از هم دعوت کرده ، می تونیم خیلی بیشتر از این در کنار هم باشیم ، خیلی بیشتر از این یاد هم باشیم ، خیلی بیشتر از این دست هم دیگه رو بگیریم و یار هم باشیم ، به خدا میشه ..... می دونی باید بشه ... که اگه اینطور نشه ما که هیچ ، آیندگان ما به وضعی بدتر از اینی که هست خواهند افتاد .

در آخر تو ای دوست عزیر که می دونم تو دل مون به یاد هم هستیم ، بیاییم نه نتها به یاد هم بلکه پا به پای هم باشیم
تا اگه روزگار روزی ما رو هم از دور کرد با دیدن هر نشانه ای ، آن زمان به یاد هم باشیم !
بیاییم هم دیگه رو اهلی کنیم !



"     شهریار کوچولو: بیا باهم بازی کنیم؟
      روباه: نمی توانم ... هنوز اهلی م نکردی.
      ش.ک: اهلی کردن یعنی چه؟
      روباه: چیزی است که پاک فراموش شده . معنی ش ایجاد علاقه کردن است.
      ش.ک: ایجاد علاقه کردن؟
      روباه: معلوم است . تو الان واسه من یک پسربچه ای مثل صدهزار پسربچه دیگر . نه من هیچ احتیاجی به تو دارم و نه تو به من . من هم برای تو یک روباه م مثل صدهزار روبا دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دوتا مان به هم احتیاج پیدا می کنیم. تو برای من میان همه عالم موجود یگانه یی می شوی ، من برای تو. ...  برای من که نان نمی خورم گندم چیزه بی فایده است.  اما موهات رنگ طلا ست. پس وقتی اهلیم کردی محشر می شود! گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد ... آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند می تواند سردراورد. آدم ها دیگر برای سردراوردن از چیزها وقت ندارند. همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها می خرند . اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست ... تو اگر دوست می خواهی خب منو اهلی کن !
       ش.ک: راهش چیست؟
       روباه: باید خیلی خیلی صبور باشی ، اولش یک خرده دورتر از من می گیری اینجوری میان علف ها می نشینی. من زیرچشمی نگاهت کنم و تو لام تا کام هیچ نمی گویی ، چون سرچشمه ی همه سو تفاهم ها زیر سر زبان است . عوضش می توانی هر روز یکخرده نزدیک تر بشینی ! ...
      
        روباه: جز با چشم دل هیچی را چنان که باید ، نمی شود دید . نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند. ... تو تا زنده هستی نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی. "
     
 آنتوان دو سنت اگزوپری - شازده کوچولو



همه‌ی وبلاگها دارند

وبلاگ دار

فیها خالدون

گذشته ها

دوستشان دارم

کرموترین سیب های من

بگرد تا بگردیم

آنچه گذشت

دید و بازدید

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :