تبلیغات
سیب سرخ من - مطالب اسفند 1388
سیب سرخ من

نوشته هایی سرخ که نماد من اند ، نمادی از درون ، درونی ناشناخته

 88 ...... ماهی ها خواهند غلتید ...... 89

88 برام سال شروع ها بود ؛ شروع های که هنوز نذاشتم تموم بشن
88 برام سال تحکیم خیلی چیزی بود
88 برام سال تغییر بود
88 برام سال تثبیت بود
88 برام سال ... بود
88 برام سال تلخی و شیرینی بود
88 برام سال بودن خیلی ها و نبودن بعضی ها بود
88 برام سال دوستان بود ؛ از نوع با معرفت ها و بی معرفت هایش
88 برام سال کتاب بود
88 برام سال ظلم و تهدید بود
88 برام سال امید و نا امیدی بود
88 برام سال از زمین بلند شدن ها بود
88 برام سال خیره شدن ها و سکوت ها بود
88 برام سال آشنایی بود
88 برام سال-ی مثل همه سالها نبود ؛ حسی که سالهای پیش این موقع نبود

88 برام سال دیگه نیست ؛ برام از این لحظه یه موزه ست از خاطره ها

89 برام  داره خوب شروع میشه و این رو دارم به فال نیک می گیرم اما می دونم تلخی ها همیشه هستن و باید ساخت ! اما واسه همتون آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم و عاشق همتونم !


 الو 125 ؟

درباره‌ی اینه :مصورانه، فوری، 


امسال که چهارشنبه سوری افتاد 25 اسفند ، خیلی خوب بود برام !
خاطره ی خاک خورده ی ته ذهنم رو با دینامیتی که نزدیک بود توی دستم بترکه سوزوندم رفت !
یک سال پیش همچین شبی من رو سوزوندی ، حالا واسه دل خودم که شده سوزوندمت امشب !


 مدار "غیر" منطقی

درباره‌ی اینه :فوری، 

رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
.
.
.
اما هیچی ندیدم

جز راز شیرینی این عالم افسانه
جز  حس  تنفر  از  خودم
جز بی معرفتی
تا کی باید بریم و بیایم هی !؟


 همش تو یه روز ....

درباره‌ی اینه :همین جوری یهو، 

چه خبره اینجا ؟
من دارم چه می کنم ؟
من دارم با خودم چه می کنم ؟
دیگران با من چه می کنند ؟
یکی ضدحال می زنه
یکی برات نوشابه باز می کنه
کسی که بدت میاد ازش رو هی میبینی
کسی که می خوای ببینیش رو نمی تونی ببینی
با یکی میری میگردی خیلی خوش میگذره
با یکی بعد مدت ها میشینی حرف می زنی یه عالمه  توی یونی  خل میشی یه نمه
تو ترافیک همیشگی گیر نمی کنی
بهترین کلاست یهو میشه بدترین
سر کلاس آشنایی با قرآن خوابت نمی گیره
در عین گرسنگی ناهار نمی خوری که باور کردنی نیست
.
.
.
 کلا امروز "این به اون در" بود !!!


 به رنگ حاتمی کیا

درباره‌ی اینه :سینما، 

هیج چیز نمی گویم



الا اینکه
برید و تماشا کنید هنر ارغوانی استاد را


 چه ناجوان مردانه ....

گاهی اوقات آدمی زاد خیلی با خودش کلنجار میره که به خودش بقبولونه که طرف یا طرف های مقابلش ارزش اون ارزشی که براشون قائله رو دارن بخصوص وقتی حس کنه که طرف یا طرف های مقابلش به همون اندازه براش ارزش قائل نیستن .

و این خیلی سخته
شاید برای من

همین !

شاید ارزش دوستی به تحمل همین سختی هاست
شاید!



همه‌ی وبلاگها دارند

وبلاگ دار

فیها خالدون

گذشته ها

دوستشان دارم

کرموترین سیب های من

بگرد تا بگردیم

آنچه گذشت

دید و بازدید

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :