تبلیغات
سیب سرخ من - مطالب تیر 1388
سیب سرخ من

نوشته هایی سرخ که نماد من اند ، نمادی از درون ، درونی ناشناخته

 من از پایان می ترسیدم و آغاز كردم !!!

درباره‌ی اینه :همین جوری یهو، 

چرا ؟؟؟

***

نگو طفلی دل سپرده
یه نفر دلش رو برده
بگو چون عاشق قلبش
تابحال از غم نمرده

میدونی زندگی سخته
بار حرف زور زیاده
اون کسی برده که قلبش رو
به دست غم نداده

نگو طفلکی منم من
من شهامتم زیاده
هیچ کسی هنوز تو دنیا
مثل من که دل نداده

مثل پرواز پرنده
توی قلب آسمونها
من دلو به عشق سپردم
توی قلب کهکشونها

پر زدم من توی چشمات
با تو من پرواز کردم
من از پایان می ترسیدمُ
آغاز کردم

ژاکلین

آهنگ طفلكی از سیاوش قمیشی =>> دانلود

***

هیچی ندارم بگم

فعلا خداحافظ


 همدم سكوت تنهایی من ، تیك تیك ساعتمه ...

درباره‌ی اینه :دل نوشته، 

ت مثل تنهایی .....

شاید دور و برت خیلی شلوغ باشه ولی هیچ كس نیست  !

شاید دور و برت خیلی خلوت باشه ولی همه هستند  !

واسه من جفتشه ......

شاید این روزها به بهانه ای فهمیدم تنهام، خیلی تنهام ولی ناراحت ازین مسئله نیستم !!!

شاید این روز ها به بهانه ای فهمیدم  نزدیكترین كسم توی زندگی از تنهایی چه می كشه !!!

 

تنهایی چیز بدی نیست اصلا بد نیست ، اینكه رو هم رفته و نرفته  سه یا چهار تا دوست ( از نوع بدون پسوند و پیشوند ) داشته باشی اونم شاید ، اینكه  نتونی همه حرفات رو به كسی بگی حتی به اون سه یا جهار تا ، بد نیست ! شاید خوب باشه !!! این خوب بودن به خاطر این نیست كه باید همیشه از زندگی راضی بود ، شاید  به خاطره اینه كه خدا هم تنهاست ، شاید وقتی كه تنهایی بیشتر یادش می افتی !!!

ولی جدای این حرفها من تنهایی رو دوست دارم زیاد ......

 

خوشحالم كه این حس تنهایی ، به خاطره نداشتنِ دوست دختر ( جی اف )  و این جور  ...ها نیست ....... خوشحالم !!!

 

امان از تنهایی ....!!!

***

روی سکوی کناره پنجره
همه شب جای منه
چند ورق کاغذ و یک دونه قلم
همیشه یار منه ...

 دیگه بیداری شب عادتمه
همدم سکوت تنهایی من
تیک تیک ساعتمه
...

چشمونم، فاصله رو از پنجره دید میزنه
دلم اسم تو رو فریاد میزنه
درای پنجره رو تا انتها باز می کنم
تو خیالم با تو پرواز میکنم

ناهید میربهاء


 بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

درباره‌ی اینه :دل نوشته، سینما، 

خسرو شكیبایی همیشه واسه من یه بازیگری بوده كه از ته دل بازی میكرده ، بازیگری كه واسه من به خاطر بازی های خاصش توی فیلم های خاص خسرو شكیبایی نشد با بازیه روونش توی خانه سبز ، با بازیه معمولیش توی خواهران غریب ، با بازیه طبیعیش توی اتوبوس شب ، با بازیه خشنش توی روزی روزگاری ، با بازیه گمش توی تله فیلم های شبكه یك ، شد واسه من عمو خسرو !!!

همون عمو خسرویی كه وقتی شهاب حسینی توی جشنواره فجر 87 با اون لحن ، صداش زد خودم شاهد بودم كه چطور اشك از چشمان اكثر مردم حاضر میریخت !!!!

همون عمو خسرویی كه خیلی ها می گفتن معتاده ، خیلی برام مهم نبود كه هست یا نه هرچی بود واسه من نقش اول خانه سبز بود !!! كه وقتی موقع حرف زدن سینش میزد ( به هر دلیلی ) واسه من لذت بخش بود.

سالروز از بین ما رفتنش رو تسلیت و از دست این دنیا راحت شدنش رو تبریك میگم

 یادش بخیر ، روحش شاد ، خدایش بیامرزد 

خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه كابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی یا یه باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید كه بری یا كه بمونی

رفتی و آدمكا رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا كه خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
توی دنیایی كه آدمك نداره

علی فرید

نامه رضا كیانیان به خسرو شكیبایی رو بعد از مرگش در ادامه مطلب بخونید   >>>
 


ادامه مطلب را اینجا بیابید

 زندگی مثل یه بسته شكلاتِ !!!

درباره‌ی اینه :دل نوشته، سینما، فوری، 

هیچ وقت به این شادی نبودم ، نه از اون شادی هایی كه اون پایین گفتم نه !

تا حالا این مدلی خوشحال نبودم !

هیچ وقت فكر نمی كردم كه بشه این مدلی بانشاط بود !

یه حس درونیه ، خودش رو نشون نمیده ، ولی هست !

فكر نمی كردم كه اینجوری بشم ، با خودم فكر میكردم كه بعد دیدنش دپرس میشم ولی نشدم !

فوق العاده بود !

ایندفعه به جای یه شادی ظاهری ، امیدی ازش گرفتم كه  تا حالا حسش نكرده بودم !

 

Forrest Gump

Winston Groom  خدا پدرت رو بیامرزه !

Robert Zemeckis خدا پدرت رو بیامرزه !

Tom Hanks خدا پدرت رو بیامرزه !

شنیده بودم فیلم غمگینیه ولی

احساس می كنم با دیدین این فیلم امید و انرژیم واسه زندگی كردن بیشتر شد !

 

پی نوشت:
نمی دونم چرا دیروز اپیدمیه غم اومده بود ، به لینكهای زیر دقت كنید :

داستانهای 10:10          خودم              یك مهندس


 تو ندیدی ، به پشیزی نگرفتی ، دل ما رو !!!

درباره‌ی اینه :همین جوری یهو، 

همه فكر می كنن من خیلی شادم ، خیلی انرژی دارم ، غم و غصه توی زندگیم پیدا نمیشه ، نمی دونم چرا اینجوری فكر می كنند ؟!؟!

شاید هم می دونم یعنی شاید خودم رو اینجوری نشون میدم یا شاید بلد نیستم كه غم و غصه هامو نشون بدم !!!

گاهی اوقات از جنگولك بازی خسته می شم با خودم میگم بسه دیگه ، آخه چقدر شادی و سرخوشی !!!

نمی دونم ، كاشكی انسانها زود قضاوت نمی كردن  ، كاشكی توی دل آدم رو می دیدین ، كاشكی حتی اونور دل آدم رو هم میدیدن ، كاشكی می تونستم خودم رو طوری نشون بدم كه هستم ، كاشكی .....

ولی از طرفی خیلی خوبه كه می تونم شاد باشم ، بخندم ، گل واژه ( جفنگ ) بگم ، مخلص كلوم واسه خودم خوش باشم با یه عالمه درد !

آدم باید زندگی كنه با تمام وجود ، تا اونجایی كه من فهمیدم درد و غم همیشه هست ولی چیزی كه مهمه اینكه ما چطوری باهاشون كنار بیایم و به بهترین شكل به زندگی ادامه بدیم و تعادل رو برقرار كنیم. خوب بعضی جاهاش هم كم میاریم ولی خدا همیشه باهامونه ....!!!

خدایا این خوشی ها رو از ما نگیر ....

ختم كلوم:

تو كه بارون و ندیدی
گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسیه جاده های غربت می كنی

...

منو بشناس كه همیشه
نقش غصه ام روی شیشه
من خشكیده درخت توی بطن باغ و بیشه

...

همه قصه هام تو هستی
لحظه لحظه هام تو هستی
تو خیالم توی خوابم
پا به پام بازم تو هستی

منوچهر پویا


 آخ كه شكرت ای خدا واسه جهان به این بدی ...

درباره‌ی اینه :دل نوشته، 

شكرت ای خدا

شكرت ای خدا كه الان دارم واسه خودم می نویسم و نفس می كشم و به همین نفس كشیدنم راضی ام.

با این همه  غلط های اضافه ای كه انجام میدیم دیگه چی می تونیم بگیم ، واقعا چی می تونیم بگیم ؟؟؟

با این همه  گناه هایی كه انجام دادیم و داریم انجام میدیم و انجام خواهیم داد كه هیچ كس ازشون خبر نداره و فقط تو میدونی ، واقعا چی می تونیم بگیم؟؟؟

با این همه  زشتی كه توی جهان آفریدیم ؛ با این همه جنگ و خون ریزی ،  با این همه بچه یتیم ، با این همه دختر و پسر فراری ، با این همه گشنگی و فقر ، با این همه  دروغ ، همه و همه توی همین جهان ، واقعا چی می تونیم بگیم ؟؟؟

با این همه  اتفاق های جدید و عجیب توی كشور خودمون ؛ از بی منطقی و افراط بعضی از ما تا بی جنبگی در برابر اعتراض و خشونت حاكم  ، از این همه كثیفی و زشتی و دروغ توی سیاست ، واقعا چی می تونیم بگیم ؟؟؟

با این همه  نامردی و بی وفایی و خیانت ، با این همه بی اعتمادی نسبت به هم ، با این همه خالی بندی های پسرانه و عشوه های دخترانه  ، با این همه ندونم كاریه دختر پسرای ایرانی ، واقعا چی می تونیم بگیم ؟؟؟

با این  همه  چاپلوسی و ...مالی ، با این همه خم و راست شدن و دكتر و مهندس الكی بستن در ...مردم ، با این همه پارتی بازی و حق خوری كه انجام میدیم ، واقعا چی می تونیم بگیم ؟؟؟

با این همه  خطا و اشتباهِ گفته و نگفته ، با این همه گناه آشكار و پنهان ؛ همین كه دارم نفس می كشم ، و می نویسم .....

بازم شكرت ای خدا

خیلی مرتبط:

خدا جون متشکریم که چشم دادی، بهمون
واسه گریه کردن و دیدن این دنیای زشت

مرسی که پا به ما دادی واسه‌ی سگ‌دو زدن
واسه‌ی گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

خدا جون ممنون از این‌که دو تا دست دادی به ما
تا اونارو روبه هر مترسکی دراز کنیم

خداجون مرسی از این دلی که تو سینمونه
می‌تونیم دل یکی دیگه رو بازیچه کنیم

آخ که شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی می‌شد اگه تو دست به ساختنش نمی‌زدی

یغما گلرویی


 من وضو با نفس خیال تو میگیرم ... !!! *

درباره‌ی اینه :مقتبس، دل نوشته، 

بعضیا میگن كه یه هدف واسه خودت معلوم كن و تو زندگی دنبالش بدو بعضیا میگن حتما نباید هدف داشته باشی و هرچی كه در لحظه احساس میكنی یا فكر میكنی درسته انجام بده و از حال لذت ببر.

راستش رو بخوای من خودم نظر دوم رو قبول دارم ، البته این قبول داشتن به معنی ایمان داشتن به درست بودنش نیست حداقل تا الان كه اینجوری زندگی كردم و از آنچه كه برایم گذشته با تمام تلخی ها و شیرینی هاش ازش راضی ام. با توجه به هر پیشامدی كه روبرویم بوده  تصمیم گرفتم و عمل كردم !!! آیا كاره درستی كردم و می كنم ؟؟؟

میگن زندگی پر از نشونه ست ، خدا با همین نشونه ها با بنده هاش حرف میزنه ، شاید همین اتفاقهای جورواجوری كه اطرافمون می افته همین نشونه ها باشند ، شاید.  شاید یه اتفاق بد كه واسمون می افته یه نشونه یا یه حكمته كه اتفاق بدتر برامون نیفته ، شاید ،  به هرحال خدا بیشتر از خودمون ما رو دوست داره !!! مگه نه ؟؟؟ ...

وقتی داری تو پیاده رو زندگی قدم میزنی آدمهای زیادی رو می بینی ، تنت به بدن خیلی ها می خوره ، اتفاق های زیادی رو شاهد هستی ، بعضیاش به تو مربوط بنظر میاد بعضیاش نه !!! بنظرم نمیاد تمام اینها حتی اون بی ربط هاش هم كیلویی و بی دلیل باشه  شاید دارن به ما چیزی میگن ، شاید كه نه حتما !!! ولی خوب چی میگن ؟؟؟

شاید میگن " حالت چطوره ؟ " یا " چه خبرا ؟ " ، هرچی كه میگن نباید بی اهمیت باشه ، حتما مهمه ، حتما اهمیت داره ، حتما باید بهش توجه كرد ، ولی خوب چه اهمیتی؟؟؟

شاید اهمیتش به اینه كه  اینا روخدات میگه ، صاحبت میگه ، همه كارت میگه ، كسی كه از هزارسال پیشت تا هزار سال بعدت خبر داره میگه ،‌ خوب  چرا ما اهمیت نمی دیم ؟؟؟

شاید حواسمون نیست ، شاید تاحالا بهمون نگفته بودن ، شاید دوست ناباب داشتیم و داریم ، شاید نمی خوایم اهمیت بدیم ، شاید زبونش سخته و نمی تونیم بفهمیم ، كدوم زبون ؟؟؟

یه زبون دیگه ،  یه زبونی كه باهاش از فیش یو اس بی موشواره رایانه ام ( همون موس كامپیوتر رو میگم بابا ) تا چراغ راهنمایی  همه دارن با خداشون حرف میزنند همه و همه حتی حیوونا و گیاهان ، غیر از ما آدما !!! آیا واقعا ما آدما این زبون رو نمی فهمیم ؟؟؟

 شاید یادگرفتنش سخته ، شاید گرامر پیچیده ای داره ، شاید دامنه لغاتش گستردست ، شاید عین زبون این چشم بادومی ها هزارتا حرف داره ، شاید خیلی آسونه ولی باز نخواستیم یاد بگیریم !!!

به هر حال از این به بعد می خوام بدونم خدا چی میگه ، می خوام بهش اهمیت بدم ، می خوام بفهممش ، می خوام كه بخوام !!! یعنی ممكنه ؟؟؟!!!

یا علی مددی ....

***

چی شد كه اینجوری شد:

اولین كتابی كه ازش خوندم "كوه پنجم" بود كه از یكی از دوستان خوبم گرفته بودمش ، از همون موقع وقتی اسمش می اومد همه میگفتن "كیمیاگر"ش رو خوندی؟ حرف نداره ، بهترین كتابی كه تا حالا نوشته ، بعدِ تموم كردن كوه پنجمش –كه واقعا زیبا بود- بیشتر از قبل كنجكاو شده بودم كه كیمیاگرش رو بخونم . الان 32 ساعت از تموم كردن كیمیاگرش میگذره ، كار خدا اونم محشر بود. آره خودشه "پائولو كوئیلو" ، در هردوتا كتابی كه ازش خوندم  با دو داستان متفاوت یه حرف  رو زد :

"‌ به خدای خودت اعتماد كامل (ایمان) داشته باشی به سعادت خواهی رسید ! "

 

*مرتبط:

"... من وضو با نفس خیال تو میگیرم و تو را میخوانم

                                                 و به شوق فردا كه تورا خواهم دید ، چشم به راه می مانم

                            تن من پاره ای از آن تن توست

                                                 و قشنگ ترین شبهای پرستاره ، شب توست ! ..."

ناهید میربهاء

بخشی از آهنگ قاب شیشه ای : سیاوش قمیشی


 چهارشنبه سوری 2 ولی خیلی بهتر از این حرفها

درباره‌ی اینه :سینما، فوری، 

اینقدر می خندی كه حد نداره ، تاحالا اینقدر شادی یكجا ندیدی !!!!

فقط بیست دقیقه گذشته ! همه جا تاریكه ، همه دارن با هم پچ پچ میكنند ، هیچ كس نمی خواد قبول كنه ، هیچ كس !!!!

چند دقیقه بعد همه به  این وضیعت عادت كردن ولی بازم عصابت خورده ، یه چی ته  دلت میگه : " نه آخه چرا اون كه معصوم بود؟؟؟؟!!!! "

به ساعتت نگاه می كنی با خودت میگی چرا تموم نمیشه  ....... اینا دارن چی میگن ....... خدا نصیب نكنه !!!!

دیگه باید قبول كرد چاره ای نیست ! ولی هنوز یه چرای كوچولو ته دلت داره وول میخوره !!!!

چراغها روشن میشه ، دیگه كسی پچ پچ نمیكنه  همه بلند بلند حرف میزنند ، هركی یه چی  میگه واسه خودش !!!!

فعلا تا اطلاع ثانوی چیزی از گلوم پایین نمیره !!!! آخه تو چه كردی با من  اصغررررررر !!!!     

امشب رفتم همراه با عده ای فیلم "درباره الی" رو دیدم.  وقتی فیلم تموم شد دگرگون بودم عجیب ، فوری حس كردم كه باید یه پست امشب برم. 

اصغر فرهادی طبق معمول و همچون جهارشنبه سوری اش از یه داستان به ظاهر ساده و كوتاه اثری ساخته بود كه تو رو نزدیك به  دو ساعت میخكوب میكنه به صندلی سینما ! فیلمی با داستان و فیلم نامه ای زیبا و كارگردانی بی نظیر ، نمیشه زیاد از بازیگر ها تعریف كرد چون جوری نقش ها تقسیم شده بود كه هیچ كس از دیگری برتری نداشت.

قبل از اینكه توصیه كنم كه برید این فیلم رو ببینید باید حتما این نكته رو تذكر بدم  كه اگر قصد دارید جهت سرگرمی به سینما برید به هیچ وجه طرف این فیلم نرید ، به هیچ وجه  ، چون وقتی فیلم تمام شد از تك تك نوامیس سازندگان فیلم یاد خواهید كرد . اما اگر برای دیدن یك اثر واقعا زیبای سینمایی  میخواین برین حتی به قیمت فشار عصبی بالا ویا غمگین شدن زیاد باور كنید كه اگر این كار رو نكنین بزرگترین اشتباهتون رو انجام دادین.

منهای تعریف و تمجید باید این رو هم بگم كه فراز و نشیب این داستان نسبت به دیگر فیلم های ایرانی تندتر و عجیب تره پس با توجه به روحیه كه دارید شاید تحمل بعضی از قسمتهای فیلم براتون سخت باشه ولی باز از نظر من به دیدنش می ارزه.

توی این اثر هم مثل بقیه كارهای فرهادی ویا همسرش (پریسا بخت آور) ما رك بودن و راحتیه غیر متعارفی می بینیم كه در بسیاری از فیلم ها دیده نمیشه ولی به واقعیت فوق العاده نزدیكه ، دیالوگ ها كاملا محاوره ای اند نقش ها بی تعارف حرفشون رو میزنند . اما چیزی كه توی این فیلم نظر من رو جلب كرد حركت و مكان قرارگیری دوربین بود در این زمینه طوری كار شده بود كه حس میكردم من تماشاگر واقعا جای دوربین هستم و حركت می كنم ، درابتدا انگار جای دوربین مناسب نیست ولی بعد چند لحظه حس می كردم توی خود فیلمم با توجه به دیگر ظرافتهایی كه وجود داشت كاملا حس داستان بهم منتقل شد.

.......

نكته: توقیف شدن موقت فیلم توی جشواره قبل ، فیلم رو بی خودی و بیش از حد بزرگ كرد با این دید نبینیدش.

در یه جمله از دستش ندید !!!!

 

پ ن مربوط: برای كسانی كه نمی دونن سبك فیلمی كه به دیدنش میرند چیه واقعا متاسفم ،

امشب حرفها و كارهایی رو بعد تموم شدن فیلم شنیدم و دیدم كه توقعش رو نداشتم !

واقعا متاسفم !


 حتما این دفعه میایم حتما !!!

درباره‌ی اینه :عمومی، همین جوری یهو، 

طبق معمول نمی دونم از كجا شروع كنم ......

توكه اومدی الان توی این وبلاگ نمی دونم حالا اتفاقی گذرت به این ورا افتاده ( هیچ وقت نفمیدم چطوری این وبلاگ گردها میان رندوم توی وبلاگهای تازه آپ شده می چرخن! ) یا اینكه  200 سال پیش كه توی این مكان می نوشتم یه سری به ما میزدی یا از دوستان هستی ،  به هرحال هر كی كه باشی واسه ما عزیزی !

بعد این شونصد سال كه دارم شروع می كنم به نوشتن ، هزار و یك طرح و ایده توی ذهنمه ولی 10 تاشو در این مكان عملی كنم شاهكار كردم ! همین اول كاری 5تا موضوع به موضوعات قبلی اضافه كردم تا بتونم حرف جدیدی واسه گفتن داشته باشم. پست های قبلیم كه خیلی نسبت به هم بی ربط بودن ، البته الان هم قرار نیست كه پیوسته و مربوط باشند ولی امیدوارم نسبت به قبل بهتر بشن ! امیدوارم !

هنوز شروع نكرده نمی خوام سرت رو درد بیارم به هر حال واسه خودم لازم بود حداقل این حرفها رو بزنم شاید برام تعهدی باشه كه منسجم و پیوسته تر از گذشته بنویسم.

منتظر یاری سبزتون هستم .... (بدون برداشت سیاسی)



همه‌ی وبلاگها دارند

وبلاگ دار

فیها خالدون

گذشته ها

دوستشان دارم

کرموترین سیب های من

بگرد تا بگردیم

آنچه گذشت

دید و بازدید

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :