تبلیغات
سیب سرخ من - مطالب مرداد 1388
سیب سرخ من

نوشته هایی سرخ که نماد من اند ، نمادی از درون ، درونی ناشناخته

 چشمات رو از من بر ندار ....!

درباره‌ی اینه :مذهبی، دل نوشته، 

یك سال گذشت

یك سال فراموشی گذشت

یك سال كوری گذشت

یك سال بی وفایی گذشت

یك سال سرخوشی گذشت

یك سال سیری گذشت

یك سال لجاجت گذشت

یك سال دوری گذشت

یك سال تنهایی گذشت

یك سال بی اعتنایی گذشت

یك سال سبك شمردن گذشت

یك سال ...... گذشت

 

فقط سی روز !

سی روز فرصت !

سی روز نگاه !

سی روز صوت !

سی روز قرب !

سی روز توجه !

سی روز گرسنگی !

سی روز دعا !

سی روز قدر !

سی روز ....!

فقط سی روز وقت دارم !

یا علی مددی !


 كولی تر از ترانه

درباره‌ی اینه :موسیقی، همین جوری یهو، 

من تشنه مثل خورشید

                     بی سرزمین تر از باد

                                              كولی تر از ترانه

                                                                بی پرده مثل فریاد 

                                                                                    تنها تر از سكوتم

                                                                                                      روشن تر از ستاره

عاشق تر از همیشه

با من بخون دوباره:

دِنگ دِنگ

                                   دینگ دینگ

                                                                           دِنگ دینگ

                                                                                                          دینگ دِنگ .....


 هركی خوابه خوش به حالش ، ما به بیداری دچاریم !

درباره‌ی اینه :مقتبس، سیاسی، مغز نوشته، 

می خواهم مقتبسی بنویسم كه منبع اقتباس آن پستِ وبلاگِ دوستی است  كه به جبر زمانه تا كنون منتشرنشده و شاید نخواهد شد.

می خواهم مقتبسی بنویسم كه منبع اقتباس آن شعر ِآهنگی است كه عاشق خواننده اش هستم ، ولی در این مزرعه ، شاخه های گندم آزدانه اجازه دل دادن به آوایش را ندارند.

می خواهم از یك مزرعه بگویم ، مزرعه ای كه هزاران سال زیبا بوده و هست . اما ....

می خواهم از مزرعه ای بگویم كه دوهزار و اندی سال پیش وقتی آن را از چنگ صاحبان عادل اش در آوردند ، طی این سالها  مزرعه داران متعددی تا كنون به آن و شاخه های گندمش ظلم  كرده اند. مزرعه ای كه سالیان سال است در فصل زمستانِ حاكمه  ضربات ستم و سختی را تحمل می كند. مزرعه ای كه بسیاری از مزرعه داران آن به ضم خود می خواستند و می خواهند این مزرعه را آبادتر از قبل خود كنند ولی چه حاصل ! هریك این خاك و شاخه های گندمش را در زمینه ای آفت زده و بی بركت كرده اند .

می خواهم از مزرعه ای بگویم كه گندم هایش در دنیا تك هستند ، نمونه ندارند ! گندم هایی كه دست به سینه نشسته اند و بی تدبیریِ خود و مزرعه دارانشان را هزارن سال فقط و فقط نگاه كرده اند و می كنند. گندم هایی كه آنقدر نگاه كردند كه ناگهان فهمیدند چه كلاهی سرشان رفته و با مبارزات زیادی صاحب مزرعه و مزرعه داران خود را تغییر دادند. گندم هایی كه گندم بشو نیستند و دوباره به مزرعه داران خود فقط نگریستند و لام تا كام چیزی نگفتند . و حالا دوباره دارند به مرور می فهمند كه باید كاری بكنند . ولی امید وارم كه اشتباه گذشته را تكرار نكنند كه كار ساز نیست!

می خواهم از مزرعه ای بگویم كه گندم هایش اكنون دیگر تغییر رنگ داده اند ، كه وقتی از دور بنگری ، مزرعه ای دو رنگ خواهی دید.

 

یك رنگ متعلق به گندم های جوان و نرسیده ای است به رنگ سبز! گندم هایی كه چشم به آینده ای جدید و متفاوت دوخته اند ، گندم هایی كه در بسیاری از مواقع از بی تجربگی ، نا آگاهی و نرسیده بودنشان  در راه رسیدن به هدف اشتباه می كنند ! گندم هایی كه كارگران مزرعهِ مدافع آنها تا كنون آنچه كه باید باشند نبودند و در بسیاری از مقاطع باعث شدند كه از هدفشان حتی دور هم بشوند ! گندم هایی كه بعضی از آنها به اشتباهی فاحش ، مزرعه های همسایه و صاحبانشان را آبادتر و خیرخواه تر از مزرعه خود و صاحب آن می دانند. در صورتیكه اگر این همسایگان برای نجات گندم های مزرعه بیایند در نهایت غیر از تصاحب مستقیم و غیر مستقیم این مزرعه و غارت آن چیزی دیگر نصیب این گندم های ساده لوح نخواهد شد. آنان خودشان باید حرفشان را بزنند و در صورت نیاز حتی اعتراض هم داشته باشند و با تلاش خود به آینده متفاوتشان برسند. حتی اگر دور و غیر ممكن به نظر بیاید ! این گندم ها باید آنقدر سبز و نرسیده بمانند تا در آینده ای بهتر بركت خود را عرضه كنند ....

و اما رنگ دیگر متعلق به گندم های سوخته و خشكی است به رنگ تاریكی ! گندم هایی كه به همراه صاحب كنونی مزرعه ، این رنگ خود را به تازگی و بیشتر از قبل نمایان كرده اند. گندم هایی كه از بس به گذشته و قواعد آن  پایبند بوده اند در زیر آفتاب خشك و سوخته شده و در زمان برداشت خیری به دیگران نرسانده اند ! گندم هایی كه فعلا با صاحب مزرعه هم مسیر شده اند. گندم هایی كه  همراه با مزرعه دار و صاحب خود به نام قانون ِمزرعه داری ِحاكمه  حقی برای اعتراض و مخالفت با خودشان به جای نگذاشته اند !  گندم هایی كه صاحب كنونی و گذشته خود را نماینده برحق خالق خود می دانند آن هم به استناد حرف خود این صاحبان و پیروانشان ! گندم هایی كه به فرض من با نیت خیر به سوی راهی اشتباه می روند ! گندم ها و مزرعه دارانی كه برای حفظ اصول و آرمان ها از اصل مزرعه داری دور شده اند و همه چیز را با یك چشم می بینند ! ....

اما چیزی كه از همه مهتر است  ، آن است كه دیگر در این مزرعه‌ی كهن اثری از رنگ  طلایی و درخشان گندم به چشم نمی خورد و این باید برای همه گندم ها از هر دسته ای كه هستند مهم باشد . رنگی كه زمانی مایه مباهات و افتخار این مزرعه‌ی آباد بوده است. رنگی كه نشانه و سمبول این مزرعه است. رنگی كه از هر آرمان ، آرزو و پیشرفتی مهمتر است . و اما اكنون ....

این مزرعه صاحبان و مزرعه دارانش به هر دلیلی عوض می شدند و خواهند شد ولی  همه باید بدانیم كه اینان همه ظاهری اند و صاحب اصلی آن  تك تك شاخه های گندمی ست كه در آن روییده است و خواهد رویید. گندمهایی كه همه رشیه در این خاك دارند. گندمهایی از هر رنگی كه می خواهند باشند ، چه آنان كه از نداشتن فرصت برای تكامل ،  سبز اند و چه آنان كه برای سماجت در رسیدن به امالشان سوخته اند !

                            

به امید روزی كه همه و همه ، گندم ها و مزرعه داران و مالكان برای درخشیدن و به ثمر رسیدن خود و آبادی مزرعه شان دست از اشتباهات خود بردارند و در راهی درست برای پیشرفت و آسودگی یكدیگر در كنار آرما‌ن‌ها و آرزوهای خود به شكلی متحد قدم بردارند.


 Fairytale

درباره‌ی اینه :موسیقی، 



Years ago, when I was younger
I kind a liked a girl I knew
She was mine and we were sweet hearts
That was then but then it's true


I'm in love with a Fairytale
Even though it hurts
Cause I don't care if I loose my mind,
I'm already cursed


Every day we started fighting
Every night we fell in love
No one else could make me sadder
But no one else could make me high above

I don't know what I was doing
Suddenly we fell apart
Now on days I can not fine her
But when I do well get a brand new star
t

Alexander Rybak


 اعتیاد هم اعتیاد های جدید !

درباره‌ی اینه :مغز نوشته، رسانه، 

همین دو سال پیش بود كه یهو مثل بختك افتادم روش ، نمی دونم شایدهم اون افتاد رو من !

از یه دوست ناباب ، از یه تعارف ساده و كوچك شروع شد ، از یه آدرس كوچیك  گوشه ‌‌ی یه كاغذ !!! كاغذی كه دو سه ماه پیش متوجه شدم هنوز لای دفتر و كتابهای اون زمانم مونده !

یه روز رفتم به اون آدرس و ..... امان از زغال خوب !!!

اون اوایل نسبت به بعدش مصرفم كم بود به قول معروف تففنی می زدم . اما بااین حال نسبت به قبلش مصرفم  بیشتر شده بود !

یواش یواش دیگه یاد گرفته بودم كه "مواد"م رو با كیفیت بالا خودم گیربیارم ! "مواد"ی كه هم باحال باشن ، هم جذاب ! هم اینكه بتونم زود پخشش كنم بین بروبچ !

اون موقع ها "مواد"ها رو بدون تغییر و  كم و زیاد كردن تحویل این و اون می دادم !

بد چند وقت یه چیزایی از خودم می ساختم ! یه چیزایی رو از این ور و اون ور جمع می كردم و با هم قروقاتی می كردم تا یه چیزی ازش دربیاد بعد می بردم بین بروبچ علاف و خرابِ مواد پخش می كردم !

واسه خودم خلاف كاری شده بودم ...

اما نمی دونم چی شد ، از اون روز شش هفت ماهی نگذشته بود كه كه دیگه این كارا برام جواب گو نبود  ، دیگه بهم فاز نمی داد ! دیگه زمان سریع نمی گذشت !

یهو ولش كردم ، ول ِ ول كه نه ولی مصرفم خیلی كمتر شده بود تا تابستون پارسال ......!

 از چند سال قبل توی این باشگاههای معتادهای اهل حال و با مرام عضو شده بودم ولی هیچ وقت باهاشون حال نمی كردم ، تا این كه توی این تاستونی كه گفتم یه دوست ناباب دیگه ما رو یه شب به این یكی از باشگاهها دعوت كرد تا یه سربه اونجا بزنیم ! ما هم بالاخره كوتاه آمدیم و رفتیم ! رفتن ما هم همانا و ..... همانا !

از قبل تر هاش عجیب به ما جماعت معتاد حال میداد كه بشینیم در حال زدن جنس به بدن باهم بگپیم ! هیچ وقت هم از این گپیدن خسته نمی شدیم !  وقتی بیشتر آلوده این باشگاهها و گپیدن ها شدیم  دوباره مصرفم زیاد شد البته این دفعه با "مواد" با كیفیت تر و با حال تر ! یه دو سه باری هم به اون مواد چند ماه قبل یه پكی زدیم ولی این جدیدی ها چیز دیگه بودن !!!

راستش رو بخوای هم مصرفشون هم پخش كردن شون راحت تر شده بود هم به نظر جذاب و محرك می اومدن ! وقتی سراغ این باشگاهها و جنس های جدید می رفتی عجیب با معتادهای بیشتری آشنا می شدی هر كی یه اندازه مصرف می كرد ولی همشون می گفتند : بسوزه پدر ...!

بعد یه مدت دیدیم سرعت این سیخ و سنگِ ما پایینه و جواب این همه مصرف رو نمیده ، رفتیم سراغ این سیخ و سنگهای جدیدِ فول آپشن با سرعت بالا !!! این سرعت بالا همانا و ...... همانا !

معتادهای این دوره زمونه خیلی تغییر كردن ، آمار دخترها و زنهای معتاد رفته بالا !  خیلی از این ها باهم درست ارتباطِ "مواد"ی برقرار نمی كنند و بعد بیماری های ویروسی و روانی مرسوم ِ  بین این كاره ها رو می گرفتن ! ...

همین روال واسه من ادامه داشت تا اینكه یه ماه پیش تصمیم گرفتم علاوه بر این "مواد" و معتادهای جدید به همون سبك قدیم برگردم و به شكل جدید و درست تر ، از خودم و با توانایی اعتیاد خودم بین دوستان و بروبچ خرابِ "مواد" ، این "مواد" ابتكاری رو پخش كنم حتی اگر جنسشون هم خوب و خالص نباشه این ارزشش بیشتره !!!

دقیقا همین الان طبق روال به همه نوع "مواد" از جدید تا قدیم ، با فیلتر و بی فیلتر ، مجاز و غیر مجاز ، این وری و اون وری و .... معتادیم توی این دنیای اعتیاد آور !!!

امان از رفیق ناباب و سرعت بالا

پی نوشت :

البته واسه اینكه به زندگیم و كنكور ارشد و ... برسم تونستم بین اعتیاد و دنیای واقعی نسبتا تعادل بر قرار كنم ولی هنوزم معتادم از نوع درجه حاد !!!


 شاید امروز میامد شاید !!!

درباره‌ی اینه :دل نوشته، مذهبی، 

میگن امروز عیده ، عید بزرگیه ! نیمه‌ی شعبانه ! تولد آقاست !

میگن باید منتظرش بود !   باید چشم انتظارش نشست !

میگن وقتی میاد ظلم رو از روی زمین پاك می كنه !

میگن همه جای دنیا رو پر از صلح می كنه!

میگن .................................. !

میگن كسل كنندگی ِ عصرهای جمعه به خاطر نیومدنشه !

میگن نیومدنش تا الان به خاطر اینكه هنوز جا داریم بیشتر از این بد بشیم !

میگن وقتی میاد بجایی اینكه اول  جوی خون از مكان های فساد و گناه و ظلم جاری بشه ، اول از جاهایی جاری میشه كه باور كردنی نیست ! از جاهایی جاری میشه كه دیگه جانماز آب نكشیم ! دیگه .....

میگن اینا تا اومدنش هستند و نهضتشون تا نهضت آقا ادامه داره !

( در مورد این آخری : یا  آقا زودتر قراره ظهور كنه یا تخیل بعضیا یه مقدار قویه ! )

میگن واسه اومدنش باید مشتاق بود ولی من می ترسم ! آره می ترسم !

می ترسم چون گناه كارم ، می ترسم چون خط قرمز حق و باطل رو هنوز توی این دنیا پیدا نكردم ! می ترسم چون همه دارن توزرد از آب درمیان ، از خودم بگیر تا بقیه حتی اونایی كه فكرشون رو نمی كنی كه .... ! 

به هر حال عیدتون مبارك !

 

یاد نصرا... فلاح پور معلم ادبیات و ناظم دوران راهنمایی ام بخیر:

اباصالح اباصالح گل نرجس

اباصالح اباصالح گل نرجس

تویی تمامه تار و پود و بود نبودم


اگر آن ماه نمونه ، رخ خود را بنمونه

همه بتهای جهان را سرجاشون می نشونه

 

هستم ز هستِ هستی و هستی ز هستِ توست

بالا نشسته ای و جهان زیر دستِ توست


عكس: shiapics.ir


 رفقا روزمون مبارك !!!

درباره‌ی اینه :عمومی، مقتبس، سیاوش قمیشی، 

طاقت بیار رفیق ، ما هردو بی كسیم !

آره می دونم  بد زمونه ایه ، بد روزگاریه ، یكی میگه آخر زمونه ست و باید آقا بیاد ، یكی میگه آخر دوره‌ی ایناست و داره بهار میاد !!!

مهم نیست كه چطوری بدیه روزگار رو می بینیم، مهم اینه كه همه ما به آینده ای بهتر فكر می كنیم یكی به اومدنه آقا ، یكی به اومدنه بهار ،  یكی به جفتِ اینا ، یكی به هزار چیزه دیگه   اما.....

اما شاید بعضی موقع ها بعضیامون یادمون میره ، رمز ادامه دادن رو یادمون میره ، رمزی كه هرچه دنیا رو سیاه ببینی برات عین یه فانوسه  ! آره عین یه فانوسه !!!  

طاقت بیار رفیق ، دنیا تو مشت ماست !

شاید نباشه ، شاید دور از ذهن باشه  ، شاید باور كردنی نباشه ، شاید منطقی نباشه .......

ولی از من داشته باش كه حتما هست ، كه هست و میشه بهش رسید !!!

همش توی یه كلمه ست ، فقط توی یه واژه ست و اون تنها راه ماست و تنها راهی كه میشه با اون ادامه داد زندگی رو !!!

واسه ما رفقا ، واسه ما كه خودمون رو جوون می دونیم ، باید همیسه دنبال این كلید بدویم ، دنبال كلیدی كه تحمل رو آسون می كنه  !!!

همش از مشكلات و سیاهی دنیا گفتم ، باور كن كه با اون می تونیم به  زیبایی ها و سفیدی دنیا هم برسیم ... 

 

طاقت بیار رفیق ، خورشید پشت ماست ! 

حالا این رمز، این كلمه ،  این واژه ، این كلید ، این تنها راه ، این فانوس تاریكی ها چیه ؟؟؟؟

نمی دونم تا حالا بهش رسیدیم یا نه ، نمی دونم تا اینجا كه این رو خوندیم چیزی فهمیدیم ازش یا نه ، اگه بهش رسیدیم یا فهمیدیم نمی دونم برامون عملی شده یا نه  ؟؟؟!!! 

امیدوارم كه رسیده باشیم ! امیدوارم كه فهمیده باشیم ! امیدوارم كه برامون عملی شده باشه ! امیدوارم ... !!!

آره خودشه  ، امید ! امید ... امید ... امید .... امید ........... 

***
می خواستم یه مطلب در مورد روز جوان از دیشب بنویسم ولی اصلا چیزی به ذهنم نمی رسید . اما ... اما تا اینكه امروز از یكی از دوستانم فهمیدم كه سیاوش قمیشی یه تك آهنگ خونده كه حرف نداره  ، وقتی كه چند بار بهش گوش دادم  ...... این شد كه این شد  !!!

***این پست رو با تمام بی ارزشی اش به همه دوستانم تقدیم می كنم ***

***

لینك دانلود آهنگ طاقت بیار رفیق


 ... اما یه مرگیم هست !!!

درباره‌ی اینه :همین جوری یهو، 

گریه نکن دل ِ بی تاب از بی خبری ...

هیچ وقت فكر نمی كردم كه یه روز ندونم كه چه مرگمه !!!

همیشه هروقت یه مرگیم میشد می فهمیدم كه چه مرگیمه !!!

ولی این دفعه نه‌ !!!

گیج ِ گیجم !!!؟؟؟

هرچی فكر می كنم به نتیجه نمی رسم ، هیچ اتفاق بدی حداقل تا الان توی این چند روزه برام نیفتاده اما یه مرگیم هست !!!

هرچی كه هست امیدورام زود برطرف بشه ...

مرگ هم مرگ های قدیم

... شكوه نكن تن ِ رنجور از در به دری


 به كجا چنین شتابان ... !!!

درباره‌ی اینه :مقتبس، دل نوشته، 

عجب خر تو خریه اینجا !!! نه مملكت رو نمی گم ، فكرم رو میگم !!!

خیلی شلوغه ، هرچی كه تو بگی توش هست  از جون مرغ تا شیر آدیمزاد (!)

راستش رو بخوای همیشه اینجوری ام هر وقت كه تنها می شم فكرم بدتر پر میشه از چرت و پرت !!!

وقتی كسی خونه باشه حتی اگه كاریم هم نداشته باشه ناخودآگاه هر دری وریی كه تو ذهنم بیاد فكرم رو مشغول نمی كنه ولی امان از وقتی كه كسی دور و برم  نباشه امان ..... !!!

خیره سرم ! میخوام واسه ارشد بخونم اما كو حواس جمع ، تا چند صفحه می خونماااا عین كشه تنبون ( املاش رو بلد نیستم! ) فكرم در میره !!!

میره خیلی جاها ، مبره جاهایی كه نباید بره ، میره سركوچه شون ، میره دمه خونشون ، میره ... !!!

میره جاهای عجیب غریب و قریب ، اونجاها كه دلم می خواد باشم و نیستم !!!

میره پیش دوستان ، دوستانی كه باید باشن و نیستن ، دوستانی كه حداقل تا دو ماه دیگه خبری ازشون نخواهد بود ، دوستانی كه نمی خوان ازشون خبری باشه ، دوستانی كه درعین بامعرفتی بی معرفت اند ، دوستانی كه .........!!!

 میره پیش علی ، اكبر ، محمود ، حسین ، مهدی و سبزوار تا ........... این اسفندیار ِ ... !!!

میره پیش 168 تا گل سوخته ، 16 تا گل پرپر ، 3 تا گل بدشانس و این همه پرنده كه پرواز كردن داره یادشون میره !!!

میره پیش مامان بزرگ های نداشته ام كه همیشه آرزوی داشتن شون رو داشتم !!!

میره پیش آینده ، میره پیش سرنوشت ، میره جایی كه حتی یه ذره هم ازش معلوم نیست ، اونقدر مجهوله كه گاهی خندم میگیره گاهی گریم !!!

میره پیش این دخترای یونی(!)، مییره سراغ اون عشوه های تهوع آور ، اون عشق های الكی ، اون مردونگی‌های پسرای معماری(!) ، می دونم كه نباید بره ولی خوب فكردیگه میره !!!

میره پیش سیاوش .......!!!

میره پیش دی‌برگ ، دیون ،‌ ایوان سنس ، ریچی ، مدرن تاكینگ و  ...... !!!

میره پیش معلمای قدیم تا استادای جدید كه چه خوب بودن و هستن یا چه بد‌ ، واسه هر كدومشون یه فحش لایق و منحصر به فرد داشتم و دارم !!!

میره پیش روزهای بد ، روزهایی كه حاضر نیستم تكرار بشن ، روزهایی كه خودت یا بهترین كست یا بهترین دوستت جلوی تو داشت پرپر می شد ،  روزهایی كه باید می بودند هرچی كه بودند به هرحال تقدیر بودند !!!

میره خیلی جاها ، كاشكی به جای رفتن به این همه جاهای رنگارنگ -كه یكسریش ارزش یه ثانیه وقت گذاشتن رو هم نداره- فكرم میرفت یه جای دیگه ...

می رفت پیش كسی كه همیشه فكر ِ منه اما من ...... !!!

كاشكی !!!


 نه نه جون ِ اغتشاشگر من !!!

درباره‌ی اینه :سیاسی، 

این همه دردسر کم بود دردسر ننه جونمون هم اومد روش. جدیدا عین جوونای 17-16 ساله یه جا آروم نمی گیره. تا دیروز الفبا رو به سختی توی نهضت یاد گرفته بود، امروز دیدم یه روزنامه گرفته دستش. می گم: چی کار می کنی ننه؟ می گه: دارم روزنامه می خونم! می گم: خب این که ستونش کاملاسفیده! داری چی شو می خونی؟ می گه: تو نمی فهمی چی نوشته، این از صد تا مقاله هم بیشتر توش مطلب داره! بعدازظهر هم دیدم باز یه پارچه بسته سرش و داره می ره بیرون. من هم سریع رفتم در کوچه رو قفل کردم.اون هم مشتشو گره کرد و چند بار گفت: نوه جون! نوه جون! کلیدا رو پس بده! وقتی دید کلیدا رو نمی دم کمی اخم کرد و رفت تلوزیون و روشن کرد و شروع کرد به نگاه کردن فوتبال! نیمه اول که تموم شد، تلوزیون رو خاموش کرد و رفت آشپزخونه. سیب زمینی ها رو ورداشت و شروع کرد به خرد کردن اونا. من هم خیالم راحت شد که حالش دوباره برگشت به حالت اول، ولی چند ساعت بعد بدو بدو رفت تو اتاقش و باز پارچه شو بست به سرش و این بار دیدم که داره می ره پشت بوم! گفتم: ننه جون! آخه این موقع شب، رو پشت بوم می ری چی کار کنی؟ می گه:دارم می رم هواخوری! خلاصه بعد از یک ساعت اومد پایین و بی درنگ رفت پشت کامپیوتر و از من می پرسه چه جوری می تونم برم تو فیس بوک! من که از تعجب دهانم باز مونده بود رفتم تو اتاقم و شروع کردم به دعا خوندن. راستش تقصیر منه که این بنده خدا رو از راه به درش کردم. دردسر از روزی شروع شد که ازش خواستم که بره رای بده. حالابه روزی رسیدم که دیگه تحلیل های منو قبول نداره و واسه خودش تحلیل ارائه می ده به چه بزرگی! حالامن موندم و یک ننه جون اغتشاشگر !

بالاخره پس از مدتی بررسی حرکات مشکوک ننه جون و همچنین راهنمایی یکی از صاحبنظران دلسوز، به ماهیت اصلی این پیرزن غرب‌زده پی بردم و فهمیدم که اون پارچه بستن‌ها و بیرون رفتن‌هاش از کجا آب می‌خوره. در یک اقدام ضربتی اونو به یه بهونه‌ای کشوندم تو زیرزمین و در رو قفل کردم و بهش گفتم تا زمانی که نگه از کجاها خط می‌گیره نمی‌ذارم بیاد بیرون. خلاصه پس از دو روز حبس، این عنصر معلوم‌الحال تن به اعتراف داد. بخشی از اعترافاتش از قرار زیره:

-اینجانب پس از نصیحت‌های فراوان برادر«نوه»، نسبت به اعمال زشت گذشته خود نادمم و اعتراف می‌کنم که تحت تاثیر یکسری جوسازی رسانه‌های غربی دست به اغتشاش زدم.

از کجاها دستور می‌گرفتی؟
- از بی‌بی‌ سی و سی ان ان


نحوه ارتباط شما با این دو شبکه چگونه بود؟
-روزنامه کروبی , نه نه جون و شبکه های جاسوسی !

 خیلی صمیمی!


یعنی چه؟
- یعنی اینکه یکی‌شون از دوستامه که هر روز با هم می‌رفتیم شیر می‌خریدیم و صف نون وا می‌ایستادیم...

باز هم یعنی چی؟
- در واقع «بی‌بی‌سی» خلاصه شده بی‌بی جون سیمینه! و«سی ان ان» هم اسم رمز منه.«سی» یعنی تو و «ان ان» هم مخفف
ننه س، یعنی ننه جون تو!

چه دستوراتی می‌گرفتی؟
- یه روز که تو مغازه سبزی‌فروشی بودم همینجوری بی‌بی‌سی بهم گفت که اول برو رای بده و فرداش هم گفت چند تا اتوبوس آتیش بزن و شیشه مغازه‌ها رو بشکون. من هم همین کارو کردم.

جریان سی‌ان‌ان چیه؟
- شب‌ها یه کسی موسوم به «کریستین» می‌اومد تو خوابم و دستورات خرابکاری بهم می‌داد. زباله آتیش می‌زدم، سنگ پرت می‌کردم، یه بار هم خودمو زدم کشتم!

در آخر چه خواسته‌ای داری؟
- از همه کسانی که در این مدت محبتشون به این خس و خاشاک ناقابل کمک کردن که بفهمم چه موجود خودفروخته‌ای هستم کمال تشکر رو دارم و می‌خوام که هرچه سریع‌تر با من برخورد کنند.

همایون حسینیان - روزنامه اعتماد ملی



 Nothing is what it Seems

درباره‌ی اینه :سینما، 

خیلی وقت بود ندیده بودمش ، خیلی اتفاقی لای آرشیو فیلمام پیداش كردم !

به دلم افتاد كه دوباره بذارمش توی دی وی دی رام و تماشاش كنم !

مثل باد گذشت ! یهو فهمیدم فیلم تموم شده !

غرق داستان بودم !

The ILLUSIONIST

Writer & Director: Neil Burger

:Cast

Edward Norton

Jessica Biel

...

فیلمی با داستانی زیركانه و آروم !!!

آنچنان جذبت می كنه به موضوع كه خودت هم متوجه نمیشی !!!

تركیبی از دو داستان عاشقانه و تخیلی در قالب رئال و واقعیت !!!

از اون فیلم هایی كه تا آخرش هم نمی دونی آخر داستان قراره چه اتفاقی بیفته !!!

نه هندی تموم می شه نه باز ، وقتی كه تموم می شه لبخندی زیبا بروی صورتت میاد كه نشونه یك پایان خوش فقط نیست ! از پیچش داستانه كه داری لذت می بری !!!

 

ما كه بسی لذت بردیم البته دوباره

پی نوشت های خیلی بی ربط:

-     دموكراسی رو از افغانستان یاد بگیریم بد نیستااااااا !!!

-     مرگ روتین ِ هموطنانمون رو در سوانح هواپیمایی تسلیت می گم !!!



همه‌ی وبلاگها دارند

وبلاگ دار

فیها خالدون

گذشته ها

دوستشان دارم

کرموترین سیب های من

بگرد تا بگردیم

آنچه گذشت

دید و بازدید

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :