تبلیغات
سیب سرخ من - مطالب شهریور 1389
سیب سرخ من

نوشته هایی سرخ که نماد من اند ، نمادی از درون ، درونی ناشناخته

 غیر قابل control

درباره‌ی اینه :مغز نوشته، 

تو این دنیا هیچ چیز قابل control نیست. البته این یه امر نسبی ه  اما واقعا هیچ چیز به شکل مطلق قابل control نیست. خیلی زور بزنی بتونی مسائلی که مستقیما به خودت مربوطه رو تاحدی control کنی چه برسه به مسائلی که مستقیما و بتنهایی بهت مربوط نمیشه ، مثل وقتی که یه جورایی با یکی قراری میذاری و هدفی واسه کاری مشخص می کنی با هزار ضرب و زور خودت رو سر حرفت نگه می داری اما واسه طرف مقابل ضمانتی درکار نیست و ممکنه خواسته و ناخواسته بزن زیر قرار و هدف و اونوقته که از هم وابری که چرا اینجوری شد یهو .
اما خب پیش میاد گاهی کسی مقصر نیست ، تو این دنیا هیچ چیز قابل control نیست.

همین طور گاهی به مرور حس می کنی که داره زده میشه زیر خیلی حرف ها و قرار ها و کسی به روت نمیاره اماخیلی از هم وانمیری شکه نمیشی دلخور از خودت و کس دیگه نمیشی بلکه ته دلت یجوری قند آب میشه که با زده شدن زیر اون همه حرف و هدف و قرار داره یه سری قول و قرار هایی پیش میاد که باعث خوشحالیت هم میشه گرچه دیگه به تو ربط خاصی نداره و یجورایی میگذری و فوق فوقش از اینکه به موقش باخبرنشدی ته دلت یه خورده دلگیر میشی که اونم میگذره باز ...
به هرحال گاهی کسی مقصر نیست ، تو این دنیا هیچ چیز قابل control نیست.


گاهی حس می کنم چرا من نباید غیرقابل control باشم شاید بعضی وقتها بدون ریموت control  با دست کانال هام رو عوض کنم و خودم و یه عده ای رو زحمت بدم بد نباشه . گاهی خوبه که آدم زیر حرفش بزنه تا اطرافیان ِ مثل خودش هم دیگه انتظار هر غیر قابل control ی رو داشته باشند.
علی ایها له ، معهذا ، یحتملا ، از برای ... و به عبارتی دیگر لذا تو این دنیا هیچ چیز قابل control نیست.


امیدوارم این پست تبعاتی نداشته باشد

همچنین این پست مخاطب عام دارد


 چه کنم !

درباره‌ی اینه :بی خوابی، 

نمی دونم چرا خیلی مراعات بعضی ها رو می کنم



اما خب دست خودم نیست انگار


 می گذره اما به سختی

درباره‌ی اینه :سیاوش قمیشی، موسیقی، 

نگین سبز

من همون جزیره بودم  

خاکی و صمیمی و گرم  

واسه عشق بازی موجا 

قامت م یه بستر نرم  

یه عزیز دردونه بودم  

پیش چشم خیس موجا 

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا  

تا که یک روز تو رسیدی  

توی قلبم پا گذاشتی 

غصه های عاشقی رو 

توی وجودم جا گذاشتی  

زیر رگبار نگاهت 

دلم انگار زیر و رو شد  

برای داشتن عشقت  

همه جونم آرزو شد 

تا نفش کشیدی انگار 

نفسم برید تو سینه 

ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه 

اومدی تو سرنوشتم

بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

من و دل اما نشستیم  چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن می گذره اما به سختی

دل تنها و غریبم  

داره این گوشه می میره  

ولی حتی وقت مردن  

باز سراقت رو می گیره  

می رسه روزی که دیگه 

قعر دریا می شه خونم  

ولی تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم

فرح نجلی



همه‌ی وبلاگها دارند

وبلاگ دار

فیها خالدون

گذشته ها

دوستشان دارم

کرموترین سیب های من

بگرد تا بگردیم

آنچه گذشت

دید و بازدید

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :