تبلیغات
سیب سرخ من - مطالب فوری
سیب سرخ من

نوشته هایی سرخ که نماد من اند ، نمادی از درون ، درونی ناشناخته

 این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره

درباره‌ی اینه :دل نوشته، خود، فوری، موسیقی، 

امروز با اتوبوس خیابون ولی عصر رو از مولوی تا ونک تماشا کردم که البته با سرعت کند این اتوبوس های تندرو کلا این حرکت من یه جور سفر دورن شهری بود. طی این مدت آهنگ گوش میدادم و هزار جور آهنگ پلی می شد و باهاشون زمان رو توی این گرمای شدید امروزه ی تهران می گذروندم.

دقیق یادم نمیاد کجای راه بودم که یهو یه آهنگ آشنا پس از مدتها پخش شد ، با حواس جمع تر بهش گوش دادم چند ثانیه ازش نگذشته بود که فهمیدم کدوم آهنگه ... ستاره ی شادمهر بود ، یه آهنگ تقریبا قدیمی که من رو برد به دوسال پیش و تابستون گرم 88 که عجیب برام اون زمان ، زیبا و دل نشین بود و گرچه هنوزم هست هم آهنگه هم ...

سه چهار مرتبه ای هی گوش کردم و فقط اون تابستون و روزها و شباش یادم میومد که فقط به یه داستان ختم می شد.* داستانی از هزار فکر و امید در مورد فقط یه هدف ، یه چیز ، یه نفر و یه کار که آخرشم نشد. حالا به حساب خودم باید بنویسم یا تقدیر نمیدونم اما در هر حال نشد که بشه ! شاید نباید میشد ...



الان بعد از دوسال خیلی دیگه بهش با ناراحتی فکر نمی کنم اما خب برهه ای از زندگیم به اون احوال گذشته حتی شاید کوتاه و شاید خیلی خیلی تاثیرگذار .... گاهی با اعصاب خوردی که واقعا از کجا خوردم گاهی با یه حس خنثی و لبخندی مرموزانه گوشه ی لب که آخرش " حالا که چی بشه " مثلا نشده و گور باباش !

ما توی زندگی هزار و یک پیچ خم رو باید طی کنیم و اگه بخوام شعاری نگم باید بگم که درسته که باید باهاشون کنار بیایم اما خیلی هاشون کنار اومدنی نیستن و باید فقط باهاشون همسفر بود و حرکت کرد به کجا نمیدونم ...

... دیگه رسیده بودم به ایستگاه ونک و باید پیاده می شدم .

* اون داستان هرچی که بود عشق و عاشقی نبود یه وقت اشتباه نشه.




 خداحافظ

درباره‌ی اینه :فوری، 

چشمانم خشکیده

                             تیک تیک ساعت می آید

                                                           قاب عکس ت خالیست

                                                                                       نامه ای که گفته بودی پارَست

 


به احترام تک تک لحظات با هم بودن

                                           نباش

منبع


 اسیر !!!

درباره‌ی اینه :فوری، سیاوش قمیشی، موسیقی، 

اگه یکی بیاد با نام مشابهِ یک هنرمند چندتا از آهنگ های اون هنرمند رو با صدای تقریبا تقلیدی و بدون احترام و کسب اجازه از صاحب اثر بخونه و بطور رسمی یه آلبوم رو وارد بازار کنه دقیقا اسمش چیه !!!؟؟؟


من خودم ارزشی واسه این به اصطلاح آقای علیرضا قمیشی و آلبوم اسیر ش قائل نیستم چون همین شروع کاری خودش رو با این چیزا که گفتم نشون داد حتی اگه واقعا پسر استاد سیاوش هم باشه !!!

اما واقعا از شخصی مثل سیروان خسروی انتظار نداشتم که تنطیم آهنگ های این آقا رو انجام بده وقتی که استاد قمیشی بارها سیروان رو یکی از بهترین تنظیم کننده های ایرانی خطاب کرده و همچنین استاد از مدت ها قبل رسما نسبت به انتشار این آلبوم اعتراض داشته...!
و الان فقط به عنوان یه مخاطب می تونم بگم: سیروان از چشمم افتادی! ... که این شاید اهمیت زیادی هم نداشته باشه.


به هرحال این کارها خدشه ای به هنر سیاوش قمیشی وارد نمی کنه ، فقط کوچیک و حقیر بودن عده ای رو نشون میده و بس !


مرتبط:
ریمیکس هدیه - سیاوش قمیشی - تنطیم : مسعود فولادی


 انغلابی عضیم در عرسه ی اِلم و دانش

درباره‌ی اینه :مصورانه، فوری، 

همیشه
فکر می کردم که دو نوع خاطرات داریم
 یا  همیشه تلخ یا همیشه شیرین

اما مدتی ست
فهمیده ام که خاطرات می تونند تغییر نوع بدنند
از شیرین به تلخ و بلعکس

بارها
خواسته م از دست شون خلاص بشم
و طنابشون رو بکشم و نابودشون کنم
اما بعد فهمیدم که بدتر رو سرم خراب میشند



قانون کرم سیب:
خاطرات بوجود می آیند اما پایسته اند و از بین نمی روند
بلکه فقط گاهی ممکن است از نوعی به نوع دیگر تبدیل شوند!!!


 از این سوراخ تا اون سوراخ فلج ه !!!

درباره‌ی اینه :فوری، 

همیشه گفتن

" آدمیزاد از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه "

اما خب آدمیزاد نه  کرم سیب !!!


 الو 125 ؟

درباره‌ی اینه :مصورانه، فوری، 


امسال که چهارشنبه سوری افتاد 25 اسفند ، خیلی خوب بود برام !
خاطره ی خاک خورده ی ته ذهنم رو با دینامیتی که نزدیک بود توی دستم بترکه سوزوندم رفت !
یک سال پیش همچین شبی من رو سوزوندی ، حالا واسه دل خودم که شده سوزوندمت امشب !


 مدار "غیر" منطقی

درباره‌ی اینه :فوری، 

رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
رفتم
برگشتم
.
.
.
اما هیچی ندیدم

جز راز شیرینی این عالم افسانه
جز  حس  تنفر  از  خودم
جز بی معرفتی
تا کی باید بریم و بیایم هی !؟


 می ترسم

درباره‌ی اینه :مغز نوشته، دل نوشته، خود، فوری، 

می ترسم از یک واقعیت ، می ترسم از واقعیتی تکراری ولی متفاوت . می ترسم از دور شدن شان ، می ترسم دیگر نداشته باشم شان ، در روال زندگی در کنارم نخواهند ماند حتی یکی شان گویا ، شاید قلبا یاد هم بمانیم اما از یاد برود هر آنکه از دیده رود  و این همان واقیعت تلخ من است ، واقعیت غالبی که یک بار بر خلاف همیشه مغلوب ش کردم فقط یک بار چون تنها نبودم ، اما از مغلوب شدنم این بار بیش از پیش می ترسم ، شاید چون بیش از پیش به ارزش این داشته های با ارزشم پی بردم گرچه که شاید داشته های با ارزش جدیدی هم در آینده بدست بیاورم اما آنچه اکنون دارم از آنچه که در آینده خواهم داشت برایم با اهمیت تر است...

امیدوارم این بار تنهایم نگذارید
که من با شمایم همه ی شما حتی تو !


اما همچنان می ترسم ...  


 سرنوشت

درباره‌ی اینه :فوری، 

یکسال گذشت !
سال پیش همین امشب !
یک پی ام اشتباهی به من !
یک عذر خواهی !
و آغاز ... شاید هم پایان !


خوشحالم آن روزها گذشت ...!
خوشحالم دیگر آن پی ام ها نیستند !
خوشحالم که آن شکلک ها نیستد !
خوشحالم که اَد لیستم خلوت شده است !

 خوشحالم همین امشب پس از یکسال - دقیقا یک سال - جای آن پی ام ها و شکلک ها ، این پی ام ها و شکلک ها را دارم !
پی ام ها و شکلک هایی که با همان قبلی ها یکسال پیش آغاز شد ولی واقعا آغاز شد !
پی ام ها یی از جنس دوستی واقعی ( بدون پسوند و پیشوند )
شکلکهایی از جنس ارزش ، یاد ، صداقت

هیچ وقت یک دندون گندیده ی D: هایت را به پای داغی X: هایش نمی دهم !

خوشحالم و خدا را شکر .
 این مطلب دو مخاطب خاص دارد


 باشد !

درباره‌ی اینه :فوری، خود، 

بعد از مدتها گرفتگی و بی حوصلگی و سکوت ، بعد از چند شب تلخی و عین زهر مار بودن ....

باشد ! تغییر می کنم
باشد ! شاد می شوم
باشد ! بی خیال می شوم
باشد ! به همه چی زیبا نگاه می کنم ، به همه چی !
...

از دوستانی که توی این مدت از من رنجیدن ، عذر خواهی می کنم !
بگذریم که دوستانی هم کم لطفی کردن کمی در حق ما !
عده ای ما را عاشق نامیدند ، عده ای هم در رفتار ما قصد و نیتی ... دیدند اما ما گذشتیم !
دوستار و مخلص همه هستیم ، حتی شما دوست عزیز !


پ.ن:  از همین بابت کتابی می خوانم بنام "زمین انسانها" از نویسنده ای که بزرگترین مصیبتهای زندگی را هم موهبتی زیبا از خداوند می داند. این کتاب بخشی از زندگی نامه همین نویسنده است.
واقعا شب امتحانی از این کتابها خواندن هم چه حالی می دهد !



 تنفس مصنوعی

درباره‌ی اینه :دل نوشته، خود، فوری، 

چرا این دوره ورا هیچ چیزی نیست ، نه شادی ، نه غم ، نه اغتشاش ، نه جشن ، نه .... البته برادر ها لطف می کنند سالی هفت هشت بار به مناسب ولادتی یا شهادتی خیابون رو رنگ و وارنگ یا سیاه پوش می کنند و ما دوزار تنوع می بینیم . الان دومین روزی که سیاهی ها رو جمع کردند و دو روزی که سال جدید میلادی شروع شده ولی اینجا خیلی ساکته ، خیلی ساکت . نه تو خیابون ها خبریه ، نه توی کوچه ، نه توی خونه ، نه توی اتاق.
ولی خداییش سکوت چقدر حال میده بعضی موقع ها ، بعضی موقع ها هم نه . الان که فعلا داره میده البته حال ، ولی خیلی از این سکوت تعجب کردم با اینکه سالهاست توی سکوتیم ولی این سکوت برام جدیده . جنس ش فرق می کنه !

الان که سکوته می تونی چشمت رو ببندی ، فقط گوش کنی . نه به هیچی نه به پوچی ، به صداهای ریز و درشتی که تاحالا بهشون توجه نکرده بودی ، به صدای شعله بخاری که فقط صدای جرقه ی یه آتیش طبیعی رو کم داره و بوی چوب سوخته نمیده ، به صدای جارو رفتگری که نصف شب داره جوی کوچه رو تمیز می کنه و با اون خش خش شاخه ی جاروش انگار داره مخ ت رو جارو میکشه ، به صدای نفس های خودت ، فس فسی یا شاید خس خسی که می خواد بهت بگه آهای خره هنوز زنده ای هنوز جا داری که گناه کنی ثواب کنی ، بری دنبال اون تتمه ای که مونده از نفس هات ...

حالا که سکوته می تونی گوشت رو بگیری با خیال راحت از اینکه یه وقت خبری نشه و  تو بی خبر بمونی ، یه وقت گوشیت زنگ بخوره و تو نفهمی ، یه وقت الله اکبر بگن و تو نشنوی ، یه وقت سخنان گوهر بار مقام عظمی پخش بشه و تو نبینی ، یه وفت ... فقط نگاه کنی . می تونی گوشت رو بگیری و راحت به هر چیزی که دوست داری خیره بشی ، می تونی ترک های سقف خونه کلنگی ت رو با چشم دنبال کنی و به ارزش چیز های قدیمی پی ببری ، می تونی به قابهای عکسی که برات عزیزن زل بزنی و در اوج حس خوش بختی رو لبهات یه تبسم بشینه ، فقط یه تبسم ، می تونی به کتابهای خونده و نخوندت نگاه کنی که ببینی چقدر از اونجایی که باید باشی عقبی یا جلو ، می تونی بری پای پنجره بشینی و به گربه خیس و پیلیسی که داره دنبال یه سوراخ می گرده که واسه فرار بارون بچپه اون توو  رو ببینی ، بارونی که قرار نیست کسی از زیرش بره و تو دلتنگش بشی و وقتی برگشت مثل نور ماه باشه و باز بارون بیاد و تو چمشت به راهش باشه و اینا ... ، می تونی فقط نگاه کنی ...

یه وقت فکر نکنی که میشه فقط نگاه کرد یا گوش کرد ، نه ! میشه جفتش باهم باشه می شه همراه اونا تازه لمس هم بکنی ، میشه مزه هم بکنی . ولی این رو از من کوچولو داشته باش که گاهی وقتی بقیه حس هات رو تعطیل کنی و فقط و فقط با یه حس اطرافت رو درک کنی اون وقت که می فهمی چقدر خدا دوستت داشته  و داره ، نمی خوام بگم که خیلی خوب فهمیدم که خدا چقدر منو دوست داره نه اتفاقا هرچی میکشم از این نفمیدن ست . می خوام بگم توی این حال بظاهر خراب که  خیلی ها رو نگران کرده اینقدر روزنه امید هست که نگو ! این قدر نکات مثبت هست که نگو ، روزنه و نکاتی که هنوز دستم بهشون نرسیده ولی دارم می بینمشون !!! پس هستند ...

توی این سکوت عجیب و غریب که خیلی برام دوست داشتنیه و مثل طلا در من کمیابه نمی خوام خیلی فرصتهای از دست داده رو دوباره از دست بدم ، نمی  خوام دوستی های با ارزشم رو از دست بدم ، می خوام تک تک شون رو محکم بغل بگیرم ، بگم به یادتون هستم شاید بگی واسه گفتن این حرف این کار نیاز نیست ولی من میگم نیازه!

والسلام


 ولی عوض می کنم ؟!

درباره‌ی اینه :خود، دل نوشته، فوری، 

دید رو عوض می کنم

دید رو شاید بد شبی عوض می کنم
ولی عوض می کنم
شاید ازچی به چی ندانم
ولی عوض می کنم
شاید دلم نیاد که عوضش کنم
ولی عوض می کنم
شاید دیدِ الانم را دوست داشته باشم
ولی عوض می کنم
شاید برایم رنج آور باشد
ولی عوض می کنم
شاید امکان پذیر نباشد
ولی عوض می کنم
شاید اصلا نیازی به عوض کردن نباشد
ولی ، عوض می کنم !
شاید حق داشته باشی که خوشت نیاید
ولی عوض می کنم
شاید از دیدِ الانم خوشت بیاید
ولی عوض می کنم
شاید نخواهم که زیر و رو بشوم
ولی عوض می کنم
شاید نتونم
ولی کمکم کن !



منتظر باشم؟!


 آیا می توان متولد شد ؟!

درباره‌ی اینه :فوری، 



امروز فهمیدم

سنگ صبور
نایاب نیست !

ولی کم یابه !!!


 سنگ شناسی !!!

درباره‌ی اینه :فوری، همین جوری یهو، 

انواع سنگ های پریاب :

1)   سنگ آذرین
2)   سنگ رسوبی
3)   سنگ  کف رودخونه
4)   سنگ قلوه
5)   سنگ پاره
6)   سنگ قبر
7)   سنگ سنگکی
8)   سنگ انتفاضه
9)   سنگ مخملی
10) سنگِ پیش پای لنگ
11) سنگ رویی آسیاب
12) سنگ پای قزوین
13) سنگ چشم
...

انواع سنگ های نایاب :

1) سنگ صبور
و فقط همین


 حكمت ... !!!

درباره‌ی اینه :دل نوشته، موسیقی، فوری، 

نشد !

$$$

به نابودی کشوندیم تا بدونم همه بود و نبود من تو بودی

بدونم هرچی باشم بی تو هیچم ، بدونم فرصت بودن تو بودی


همه دنیا بخواد و تو بگی نه ، نخواد و تو بگی آره تمومه
همین که اول و آخر تو هستی ،به محتاج تو محتاجیم حرومه


پریشون چه چیزا که نبودم دیگه می خوام پریشون تو باشم
تویی که زندگیمو آبریمو باید هر لحظه مدیون تو باشم


فقط تو می تونی کاری کنی که دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام ،اگر دستم توی دست تو نباشه

افشین یداللهی
$$$

باز هم شكر !
روزی خواهد شد ، یعنی باید بشه !


تعداد کل صفحات: (2) 1   2   

همه‌ی وبلاگها دارند

وبلاگ دار

فیها خالدون

گذشته ها

دوستشان دارم

کرموترین سیب های من

بگرد تا بگردیم

آنچه گذشت

دید و بازدید

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :